هیج کس دقیقن نمیدونه مشکنج از کجا میآد یا اصلن چرا وجود داره. بعضیها میگن منشأش طرز رفتار ساکنین غاک -یعنی جعبهها، توپها، غاوها و سانسویریاها- با همدیگه است. البته گیاهها هم از ساکنین غاک هستن؛ ولی از اونجایی که گیاهها نمیتونن با کسی رفتار کنن یا حتی صحبت کنن، نمیتونن تو این موضوع نقشی داشته باشن.
بعضیها هم میگن وجودِ مشکنج کاملن طبیعیه و اصلا نمیشه دنیا رو بدونِ مشکنج تصور کرد. بعضیهای دیگه هم البته میگن که اصلن هم طبیعی نیست؛ دلیلشون هم اینه که مشکنج وقتی به وجود میآد که جعبهها یا توپها ابلهانه رفتار میکنن؛ که این از نظر اونها طبیعی نیست. از نظر اونها، اگه جعبهها و توپها ابلهانه رفتار نمیکردن، مشکنجی هم وجود نداشت. البته اینجا غاوها و سانسویریاها هم به حساب نمییان؛ چون غاوها نمیتونن ابلهانه رفتار کنن، و سانسویریاها هم که هیچوقت نمیکنن.
اما در این صورت یه سؤال دیگه هم پیش میآد: چی باعث میشه توپها یا جعبهها ابلهانه رفتار کنن؟ اولین دلیلی که به ذهنِ خیلیها میرسه، خودِ مشکنجه. این موضوع باعث شده حلِّ معمای مشکنج به همین سادگیها هم نباشه. تنها کاری که میشه در برابر مشکنج انجام داد اینه که باهاش روبرو شی و تحملش کنی. در غیر این صورت، باید بهت گفت، همونطور که روی تابلوی ورودیِ بزگترستان نوشته، «خشمد ب بزگترستان»؛ که یعنی «به بزگترستان خوش آمدی!»
No comments:
Post a Comment